این روزها میگذرد،این روزها که کارد به استخوانزندگی رسیده وتحمل آخرین سنگر ماست.این روزها که غروبش ساعتهاطول میکشد، قلمی نمیچرخد،در تنگ گشوده نمیشود ونیمهی تاریک زمیندر حال گسترش است.شاید که آفت به مال و جانروزگارمان زده باشد اماخوب میدانم که روحماندر خنکای جزیره دورش بهروزهای پاک نیامده میاندیشد؛بیگمان ما سهمی از خاکخواهیم داشت و پرندهایی در آسمان،اگر این خورشید که غروب میکندروزی برای ما و باورهایمان طلوع کند.بردیا_یادگاری نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۲ساعت
10:58 توسط ...|
برچسب:
نویسنده: نگار باقری
تاريخ: شنبه
25 شهريور
1402 ساعت: 22:34